تبليغاتX
آلنــــــــــــوش -
عــــــــروس جاودانــــــــی دریـــــــــا

چقدر این چندروز که سرکار نبودم خوب بووود.درسته که همش درگیر خرید و خیاطی و آماده شدن واسه عروسی بودم ولی همینکه آزاد بودم خیلی کیف داشت.

سمی عزیز و هم فرستادیم رفت سر خونه و زندگی جدیدش.عروس خوشگلی بود جشنشم خیلی خیلی خوب بود اینقدر خوب بود که از انگشتای پام تا موی سرم کوفتست.قرار شده واسه منم ترتیب یه جشن خوشگل و بده.

فردا باید بشینم تمام جرئیات عروسی رو واسه آزی تعریف کنم.سوژه واسه خنده زیاد بود .فردا سر کار زود میگذرهنمیخوام غیبت کنما فقط میخوام تعریف کنم.

-------------------------

تو نیستی که ببینی 
 تو نیستی که ببینی
 چگونه با دیوار
به مهربانی یک دوست از تو می گویم
تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار
 جواب می شنوم ...

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/07ساعت 23:2  توسط aln00sh |