![]() |
![]() |
|
| عــــــــروس جاودانــــــــی دریـــــــــا |
|
چقدر این چندروز که سرکار نبودم خوب بووود.درسته که همش درگیر خرید و خیاطی و آماده شدن واسه عروسی بودم ولی همینکه آزاد بودم خیلی کیف داشت. سمی عزیز و هم فرستادیم رفت سر خونه و زندگی جدیدش.عروس خوشگلی بود جشنشم خیلی خیلی خوب بود اینقدر خوب بود که از انگشتای پام تا موی سرم کوفتست فردا باید بشینم تمام جرئیات عروسی رو واسه آزی تعریف کنم.سوژه واسه خنده زیاد بود .فردا سر کار زود میگذره ------------------------- تو نیستی که ببینی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/10/07ساعت 23:2 توسط aln00sh |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 |
| پیوندها |
|
آست(روزمرگی) مامان حدیث(وخدایی که دراین نزدیکیست) امیر(حریق یادها) |
|
RSS
|